کتاب دیجیتال فارسی


گروه اول

گروه دوم

گروه سوم

گروه چهارم

ستایش

به نام آنکه جان را فکرت آموخت

چراغ دل به نورجان برافروخت

سخن خود را آغاز می کنم به نام آنکه به جان آدمی تفکر و خرد ورزی را آموخت و دل را که مانند چراغی است با وجود جان که همانند نوری است برافروخته گردانید

ز فضلش هر دو عالم گشت روشن

ز فیضش خاک آدم گشت گلشن

به واسطه بخشش بیکران خداوند هر دو عالم روشن و منور شد و به واسطه فوران رحمت خداوند خاک سازنده آدم تبدیل به گلشن و باغ گشت

جهان جمله فروغ نور حق دان

حق اندر وی ز پیدایی است پنهان

جهان و هرچه در آن وجود دارد همگی فروغی از نور حق تعالی است که خداوند از فرط آشکاری از دیدگان مردم پنهان است

خرد را نیست تاب نور آن روی

برو از بهر او چشم دگر جوی

آدمی توان و قدرت دیدن روی حضرت حق تعالی را ندارد پس باید برای دیدن جمال حضرت حق به دنبال وسیله یا چشم دیگری گشت

در او هرچه به گفتند از کم و بیش

نشانی داده اند از دیده ی خویش

در مورد خداوند چه کم و چه زیاد هرچه گفتند تنها نشان و آدرسی است از آنچه با چشم خود دیده اند

به نزد آنکه جانش در تجلی است

همه عالم کتاب حق تعالی است

در نزد کسی که جانش محل ظهور اسما الله گشته است تمام این جهان و آنچه که در آن وجود دارد کتاب خداوند است

معرفت آفریدگار

این همه آفریده که می بینید و این قدر زیاد است،این همه را آفریننده ای آفرید که خداوند گار است و نعمت های ما از ایشان است.آفریدگار را باید بپرستیم و از نعمت او شکر گذاری و تشکر باید بکنیم.

فکر کردن درباره ی کار آفریننده و آفریده شده،روشنایی و نور به دل ها می بخشد و فکر نکردن و نادانی کردن تاریکی به دل ها می دهد و  نتیجه نادانی گمراهی است.

شعر

باد بهاری از طرف سبزه زار شروع به وزیدن کرد.
باز صدای پرندگان به گوش گردش روزگار رسید.
بلند شو و از فرصت استفاده کن.
وزیدن باد بهاری،صدای آهنگین پرندگان و بوی خوب گلها.
هر چیزی که در دنیا هست.
از خداوند یاد میکند.
بلبل و قمری و پرندگان با صدای زیبای خود چه چیزی را یاد آوری کردند؟
یاد خداوند و آفریدگار.
انسان عاقل یه هر چیزی حتی گل و برگ هم نگاه می کند.
به شناخت خداوند بیشتر پی میبرد.
و معرفت و مهربانی خداوند مانند دفتری است که ورق هایش هیچ وقت تمام نمی شوند.

درک مطلب درس دوم


1️⃣ با توجه به متن درس، نظر گروه ایمان چه بود؟
اعضای گروه ایمان بر این باورند که چهار کلمه‌ی خود، خلق، خلقت و خالق به ترتیب به دنبال هم آمده‌اند؛ زیرا ما با شناخت خلق و خلقت،‌ سر‌انجام به خالق همه‌ی اینها ایمان می‌آوریم.
2️⃣ نظر شما درباره‌ی آن چهار واژه چیست؟
به نظر من راه رسیدن هر فرد (خود) به خدا (خالق)، توجه و احترام به خلق و خلقت است. چون آنها آفریده‌های خداوند هستند و بدون توجه به خلق و خلقت نمی‌توان به خالق رسید.
3️⃣ نظر گروه اخلاق را با گروه تفکّر مقایسه و یک شباهت آنها را بیان کنید.
اعضای گروه اخلاق، ریشه‌ی تمام پدیده‌ها را در اخلاق نیکو و رفتار پسندیده می‌دانستند و اعضای گروه تفکر نیز معتقد بودند که نقطه‌ی آفرینش همه‌ی انسانها مانند یکدیگر است. پس می‌توان نتیجه گرفت که اخلاق نیکو و رفتار پسندیده نقطه‌ی آغاز آفرینش همه‌ی انسان‌ها می‌باشد.
4️⃣ شما نظر کدام گروه را می‌پسندید؟ دلیل آن را برای کلاس بازگو کنید.
من فکر می‌کنم نظر گروه اخلاق بهتر است زیرا اخلاق نیکو و رفتار پسندیده می‌تواند حلقه‌ی اتصال خود، حلق، خلقت و خالق باشد.

جواب پرسش های موضوع رفتار نیکان


1️⃣ موضوع اصلی داستان رفتار نیکان چه بود ؟
احترام به پدر و مادر
2️⃣ چرا زبان مرد بند آمده بود؟
چون از دیدن سیمای درخشان و پُر ابهت پیامبر، هیجان‌زده شده بود.
3️⃣ پیامبر درباره‌ ی رفتار با پدر و مادر چه سفارشی فرمودند؟
بر همه واجب است که احترام پدر و مادر خود را نگه دارند و با آنان با فروتنی رفتار کنند.
4️⃣ شعری که در داستان خوانده شد از کیست؟
سعدی

ای مادرِ عزیز که جانم فدای تو

قربانِ مهربانی و لطف و صفای تو

ای مادر عزیزم، حاضرم جانم را برای تو و مهربانی و بخشش و صمیمیت تو فدا کنم.

هرگز نشد محبّتِ یاران و دوستان

هم پایه محبّت و مهر و وفای تو

هرگز مهر و محبت دوستان و آشنایان، قابل مقایسه با مهر و محبت تو نیست.

مهرت، برون نمی‌رود از سینه‌ام که هست

این سینه خانه تو و این دل، سرای تو

مهر و محبت تو از دلم بیرون نمی‌رود زیرا دل من خانه‌ی توست و در دل من جای داری.

ای مادرِ عزیز که جان داده‌ای مرا

سهل است اگر که جان دهم اکنون به پای تو

ای مادر عزیزم که به من جان داده‌ای و من را به دنیا آورده‌ای، برایم کاری ندارد که همین الان جانم را فدای تو کنم.

خشنودی تو مایه‌ی خشنودی من است

زیرا بُوَد رضای خدا در رضای تو

رضایت و خوشحالی تو مایه‌ی خوشحالی من هم هست زیرا اگر تو از من راضی باشی، خداوند هم از من خشنود و راضی خواهد بود.

گر بود اختیارِ جهانی به دست من

می‌ریختم تمام جهان را به پای تو

اگر اختیار دنیا در دست من بود، همه را تقدیم تو می‌کردم.

جواب سوالات خوانش و فهم صفحه ۱۹

1️⃣ در مصراع می‌ریختم تمام جهان را به پای تو، «تو» به چه کسی اشاره دارد؟
مادر
2️⃣ بیت مهرت برون نمی‌رود از سینه‌ام که هست این خانه خانه‌ی تو و این دل سرای تو چگونه خوانده می‌شود؛ چرا؟
این بیت را می‌توان با لحن احساسی و عاطفی خواند زیرا احساسات شاعر نسبت به مادر را بیان می‌کند.

جواب سوالات درک و دریافت صفحه ۲۳ فارسی


1️⃣ پیرزن‌ در‌ کجا‌ زندگی‌ می‌کرد؟
در باغی نزدیک شهر زندگی می‌کرد.
2️⃣ تفاوت‌های ‌کلاغ ‌و ‌هدهد ‌را‌ بیان ‌کنید.
هدهد پرنده ای زیبا و خوش آواز است اما کلاغ نه زیباست و نه خوش‌آواز نیست. همچنین در ادبیات، هدهد یه عنوان قاصد و خبر رسان خوبی‌ها شناخته می‌شود در صورتیکه کلاغ نشانه‌ی شومی و بد‌خبری است.
3️⃣ با‌ توجه ‌به‌ متن‌ درس،‌ پیرزن‌ چه ‌ویژگی‌هایی ‌داشت؟
پیرزن: مهربان، زیرک و با تجربه بود.
4️⃣ به‌ نظر ‌شما‌ چرا‌ بعضی ‌از ‌افراد‌ زود‌ به‌ دام ‌می‌افتند؟
چون احساس زرنگی می‌کنند و به عقل و هوش خودشان مغرور می‌شوند. همین باعث می‌شود غافل شوند و به دام بیفتند.
5️⃣ از ‌این ‌داستان‌ چه ‌فهمیدید؟
فهمیدیم که باید مسئولیت‌پذیر باشیم و برای کارهای اشتباهی که انجام می‌دهیم نباید قسمت و سرنوشت را مقصر بدانیم و اینکه طمع زیاد و مغرور بودن انسان را گرفتار می‌کند

جواب درک مطلب صفحه ۲۹ فارسی ششم


1️⃣ با توجه به متن درس، پادشاه چه ویژگی‌هایی داشت؟
پادشاه به عاقبت کارها فکر نمی‌کرد و در کارها عجله می‌کرد. او وقتی خشمگین می‌شد نمی‌توانست خشم خود را کنترل کند.
2️⃣ به نظر شما چه شرایطی برای تصمیم‌گیری لازم است؟
یکی از مهمترین کارهایی که پیش از تصمیم‌گیری باید انجام داد مشورت کردن با افراد آگاه است. همچنین در زمان تصمیم گیری نباید خشمگین باشیم و باید در آرامش کامل باشیم.
3️⃣ باز از کجا می‌دانست که آب زهرآلود است؟
باز هنگام پرواز دیده بود که اژدهایی بر لب چشمه مرده و حرارت آفتاب در وی اثر کرده است و آب دهان زهرآلودش با آب چشمه مخلوط می‌شود.

با اینکه سخن به لطف آب است

کم گفتن هر سخن، صواب است

هرچند سخن گفتن، مانند آب لطیف است اما کار درست آن است که هر سخنی کم گفته شود.

آرایه: تشبیه (سخن مانند آب لطیف است)

آب ارچه همه زلال خیزد

از خوردن پر، ملال خیزد

اگرچه آب زلال و پاک است اما اگر بیش از حد آب بنوشی، باعث بیماری و رنج انسان می‌شود.

کم گوی و گزیده گوی، چون دُر

تا ز اندک تو، جهان شود پُر

مختصر و مفید حرف بزن تا حرف‌های تو ارزشمند باشد و همه مردم دنیا آن را گوش کنند (مانند مروارید که که کمیاب است و به همین دلیل ارزشمند است)
  1. آرایه: تشبیه (سخن اندک به مروارید تشبیه شده است)
  2. آرایه: تضاد (اندک و پر)

لاف از سخن چو دُر توان زد

آن خشت بود که پر توان زد

با سخنانی که مثل مروارید کمیاب و با ارزش هستند، می‌توان فخر فروخت و افتخار کرد، نه سخنانی که مثل خشت فراوان و بی‌ارزش هستند.
  1. آرایه: تشبیه (سخن کم به دُر تشبیه شده است)
  2. آرایه: تضاد (خِشت و دُر)

یک دسته گلِ دِماغ پرور

از خرمن صد گیاه، بهتر

یک دسته‌ی گلِ خوشبو از صد دسته گیاه بهتر است.

آرایه: تضاد (یک و صد)

خوانش و فهم درس سوم فارسی ششم


1️⃣ منظور از بیت کم گوی و گزیده گوی چون در تا ز اندک تو جهان شود پر چیست ؟
منظور این است که باید کمتر حرف بزنیم تا دیگران سخنان ما را ارزشمند بدانند و آن را جمع آوری کرده و حفظ کنند، درست مانند  مروارید که به عات کمیاب بودن، ارزشمند و گرانبهاست و همه به دنبال جمع‌آوری و نگهداری آن هستند.
همچنین معنی کامل شعر را در لینکی که چند خط بالاتر تقدیم شما شد نیز می‌توانید ببینید.
2️⃣ با توجه به نشانه‌گذاری‌ها بیت زیر را بخوانید. به نظر شما خواندن کدام یک صحیح است؟ با دلیل بیان کنید.
لاف از سخن، چو در توان زد                آن خشت بود که، پر توان زد
لاف از سخن چو در، توان زد                آن خشت بود که پر، توان زد
دومی صحیح است چون عبارتِ “چو در” صفت است و کلمه‎ی “سخن” موصوف است و میان موصوف و صفت علامت ویرگول (،) قرار نمی‌گیرد.

جواب درک مطلب صفحه ۳۴ فارسی ششم

 1️⃣ مقصود از آوا های دلنشین و نغمه های مهربانی چیست؟
آواهای دلنشین یعنی صدا و آهنگ‌هایی که بر دل می‌نشینند و مقصود از نغمه‌های مهربانی همان اشعار و متون زیبای ادبیات فارسی می‌باشد.
 2️⃣ چرا زبان موجودی زنده معرفی شده است؟
هر زبان فراز و فرود ها و داستانی طولانی دارد و در طول زمان می‌تواند بر سایر زبان‌ها تأثیر گذاشته و یا تأثیر بپذیرد و دستخوش تغییراتی بشود. عمر زبان حتی از عمر انسان ها بیشتر است و البته اگر از آن حفظ و نگهداری نشود می‌تواند منجر به مرگ زبان می‌شود. پس زبان، موجودی زنده است.
 3️⃣ شما چه راه هایی را برای نگاهبانی از زبان فارسی پیشنهاد می کنید؟
به کار نبردن واژه‌های زبان‌های بیگانه مانند عربی و انگلیسی به خصوص واژه هایی که هنوز در زبان پارسی جا نیفتاده‌اند و فراوان نشده‌اند. برای نمونه من در همین یک بند نوشته، از واژه‌های پارسی به جای واژه‌های عربی بهره بردم.
4️⃣ به نظر شما، زبان فارسی چه نقشی در وحدت و یکپارچگی ملت ایران دارد؟
ایران خانه‌ی ماست و زبان ملّی و رسمیِ آن یعنی فارسی، عاملِ پیوستگی و اتحاد همه‌ی اعضایِ این خانه‌ است. وقتی اعضای خانواده به گویش‌ها و لهجه‌های هم که همان اقوام مختلف ایران هستند احترام بگذارند و در حفظ آن تلاش کنند در واقع گامی به سوی حفظ وحدت و یکپارچگی ملت ایران برداشته اند.

معنی شعر حکایت علم و عمل

معنی بیت اول: هر چه درس بخوانی اما به آن عمل نکنی باز هم نادان هستی.
معنی بیت دوم: مانند حیوانی که با آن کتاب حمل می‌کنند؛ که نه پژوهشگر است و نه دانشمند.
معنی بیت سوم: آن حیوان خبر ندارد که بر روی او هیزم قرار داده ای یا کتاب.
به طور کلی مفهوم این شعر این است که کتابی که فقط خوانده می‌شود بدون اینکه از آن استفاده شود و در زندگی به کار گرفته شود، مانند هیزم بی ارزش است اما اگر کسی آن را یاد بگیرد و به آن عمل کند آن موقع ارزشمند است.

جواب صفحه ۳۶ فارسی ششم ابتدایی

از نظر سعدی، دانشمند واقعی کیست؟
دانشمند واقعی کسی است که به آموخته‌های خود عمل می‌کند.

خروشید و جوشید و بَرکَند خاک

ز سُمّش زمین شد همه، چاک چاک

رخش (اسب رستم) شیهه کشید و با عصبانیت و به نشانه‌ی یورش، سُمّ خود را بر زمین کوبید تا جایی‌که زمین زیر پایش کنده شد و خاک بلند شد.

بزد تیغ و بنداخت از بَر، سرش

فرو ریخت چون رود، خون از بَرَش

سرِ اژدها را بُرید؛ خون مانند رود از تن اژدها جاری شد.

بینداخت چون باد، خَمِّ کمند

سر جادو آورد ناگه به بند

با سرعت زیاد مثل باد، پیچ طناب را به سمت جادوگر انداخت و وی را اسیر کرد.

میانش به خنجر به دو نیم کرد

دل جادوان زو پُر از بیم کرد

با خنجر، کمرِ جادوگر را نصف کرد؛ با این حرکت، سایر جادوگران به وحشت افتادند.

چو رستم بدیدش، برانگیخت اسب

بدو تاخت مانند آذر گشسب

هنگامی که رستم او را دید، سوار اسبش شد و با سرعت همانند آتش جهنده به سوی او دوید.

سر و گوش بگرفت و یالش دلیر

سر از تن، بکندش به کردار شیر

سر و گوش و یالش را شجاعانه گرفت و مانند شیر سرش را از تنش جدا کرد.

ز بهر نیایش، سر و تن بشُست

یکی پاک جایِ پرستش بجُست

برای نیایش و عبادت سر و تن خودش را شست و به دنبال جایی تمیز برای این کار گَشت.

از آن پس نهاد از برِ خاک، سر

چنین گفت کای داورِ دادگر !

سپس سرش را روی خاک گذاشت (سجده کرد) و گفت: ای پروردگارِ عادل!

زِ هَر بد، تویی بندگان را پناه

تو دادی مرا، گُردی و دستگاه

تو برای بندگان در برابر هر بدی و آسیبی سرپناه هستی و تو به من قدرت پهلوانی و شکوه و عضمت دادی.

جواب درک مطلب صفحه ۴۱ فارسی ششم


1️⃣ منظور از عبارت زیر، چیست؟
از هفت خان گذشتن
یعنی از پسِ یک کارِ سخت و دشوار بر آمدن. کسی که به سلامت از سختی های مختلف عبور کند و به موفقیت برسد به او می‌گویند: از هفت خان گذشتی.
2️⃣ رستم در هفت خان چه مراحلی را پشت سر می‌گذارد؟
خان اول: نبرد رخش با شیر
خان دوم: گذر از بیابان و گرفتار شدن در آن
خان سوم: نبرد با اژدها
خان چهارم: نبرد با جادوگران
خان پنجم: نبرد با دیوِ اولاد
خان ششم: نبرد با دیوِ ارژنگ
خان هفتم: نبرد با دیوِ سپید
3️⃣ به نظر شما چه نیرویی باعث شد رستم بتواند هفت خان را با موفقیت پشت سر بگذارد؟
قدرت زیاد و نترسیدن از مشکلات

جواب سوالات درک و دریافت صفحه ۴۸


 1️⃣ یونس و مهدی چه تفاوت‌ها و چه شباهت‌هایی با هم داشتند؟
شباهت های یونس و مهدی این بود که هر دو پسر بودند و اصالتاً شیرازی بودند و به تبریز آمده بودند و دانش آموز یک کلاس شده بودند.
تفاوت‌های آنها این بود که  یونس تازه به تبریز آمده بود اما مهدی از چند سال پیش به تبریز آمده بود. مهدی ترکی بلد بود اما یونس بلد نبود. تفاوت دیگر اینکه یونس درسش خوب بود اما مهدی درسش ضعیف بود. 
2️⃣ اگر شما به جای یونس بودید در برابر پیشنهاد مهدی چه می‌کردید؟
من پیشنهاد مهدی را قبول نمی‌کردم و از مدرسه فرار نمی‌کردم بلکه سعی می‌کردم او را هم منصرف کنم.
3️⃣ به نظر شما چه عاملی باعث برگشت یونس به مدرسه شد؟
 دوستانش او را به مدرسه بردند اما با رفتار خوب و مهربانی معلم از فرار خود پشیمان شد و با علاقه در مدرسه ماندگار شد.
4️⃣ با توجه به متن، جمله‌ها را به ترتیب رویدادها شماره گذاری کنید:
جمله ها به صورت مرتب شده:
یونس تازه از شیراز به تبریز آمده بود.
زبان آنها را نمی‌دانست.
مهدی به درس خواندن علاقه ی زیادی نداشت.
معلم از او خواست به مهدی کمک کند تا درس‌هایش را بهتر یاد بگیرد.
آنها چند روزی به مدرسه نرفتند.
تا اینکه یک روز هم کلاس یها یونس را به مدرسه برگرداندند.
معلّم گفت: نتیجه‌ی به مدرسه نیامدن، عقب ماندن از هم کلاسی هاست.
یونس تصمیم گرفت مهدی را نیز به مدرسه بازگرداند.

جواب سوالات کارگاه درس پژوهی صفحه ۴۸

 1️⃣  با مراجعه به کتابخانه داستان دیگری از شاهنامه‌ی فردوسی انتخاب و شخصیت های آن را مشخص کنید.

نام داستان: رستم و سهراب
داستان رستم و سهراب، مرگ سهراب جوان را به تصویر می‌کشد که بر اثر جنگ با رستم (پدرش) کشته می‌شود.
برخی شخصیت‌های داستان رستم و سهراب:
رستم
سهراب
تهمینه: همسر رستم و مادر سهراب
کیکاووس: پادشاه ایران
افراسیاب: پادشاه توران
رخش: اسب رستم

جواب صفحه ۴۸ فارسی ششم – شاهنامه فردوسی
2️⃣ به نظر شما انسان دانا چه ویژگی‌هایی دارد؟ در گروه درباره‌ی آن گفتگو و فهرستی از این ویژگی‌ها تهیه کنید.
مهربان و خوش اخلاق است.
دروغ نمی‌گوید.
پیش از تصمیم‌گیری، فکر و مشورت می‌کند و..
3️⃣ از متن های این فصل چند جمله را انتخاب و سپس نهاد و فعل آنها را مشخص کنید.
من هم مانند شما موجودی زنده هستم. (نهاد: من – فعل: هستم)
دو کَس رنج بیهوده بردند. (نهاد: دو کَس – فعل: بردند)

ای سلامم، ای سرودم

(ای وطن) تو سلام من و سرود من هستی

ای نگهبان وجودم

نگهبانِ وجود من هستی

ای غمم تو، شادی‌ام تو

تو غم و شادی من هستی

مایه‌ی آزادی‌ام تو …

تو سبب آزادی من هستی

ای وطن!

ای دلیل زنده بودن

(ای وطن) تو دلیل زنده بودن من هستی

ای سرودی صادقانه

تو یک ترانه‌ی صادقانه هستی

ای دلیل زنده ماندن

تو دلیل زنده ماندن من هستی

جان‌پناهی جاودانه … 

تو پناهگاه همیشگی من هستی

ای وطن!

همچو رویش در بهاران

(ای وطن) تو مثل روییدنِ گل‌ها و گیاهان در فصل بهار هستی

همچو جان در هر بدن

و مثل روح در هر بدن هستی

مثل بوی عطر گلها

 تو مثل بوی خوش گل‌ها هستی

مثل سبزی چمن …

تو مثل سبزی چمن هستی

ای وطن!

جواب درک مطلب صفحه ۵۲ فارسی ششم


1️⃣ شاعر در این شعر، وطن را به چه چیزهایی مانند کرده است؟
رویش در بهاران
جان در هر بدن
بوی عطر گل‌ها
سبزی چمن
راز شعر حافظ
آواز قناری
یاد خوش‌ترین‌ها
باران بهاری
غم در مرگ مادر
کوه غُصّه‌ها
سربازان عاشق
قهرمان قِصّه‌ها
آواز بلند
خاک
 2️⃣ وطن چگونه می‌تواند نگهبان وجود ما باشد؟
مانند خانه‌ای امن از وجودِ ما نگهبانی می‌کند. وطن به ما امنیت، فرهنگ، آسایش وهویت می‌بخشد.
 3️⃣ شما وطن را به چه چیزهایی مانند می‌کنید؟
وطن را می‌توان به مادر، عشق، دریا و… تشبیه کرد. 

جواب سوالات قصه ی حماسه ی هرمز صفحه 52

داستان حماسه هرمز با چه واقعه ای شروع می شود ؟
حمله‌ی لشکر مغول
شخصیت اصلی داستان حماسه هرمز که بود و چند پسر داشت ؟
شخصیت اصلی این داستان، هرمز بود که دهقانی شجاع بود و 3 پسر جوان داشت.
اولین سواری که به کلبه نزدیک شد که بود ؟
دیده‌بان شهر
لشکریان مغول چه زمانی به کلبه رسیدند ؟
هنگام غروب
نام فرمانده ‌ی مغولان چه بود؟
قاجان
مغولان برای بیرون کشیدن پیرمرد و پسرانش از کلبه به چه کاری دست زدند ؟
کلبه را آتش زدند.
 پیرمرد در آخرین لحظه ‌ی زندگی چه گفت ؟
پیروز باد ایران