کتاب دیجیتال فارسی

فارسیـ و ـنگارش

پائیز در نیمسال اول

دیماه و نیمسال اول

درسنامه فارسی

ستایش

به نام آنکه جان را فکرت آموخت
چراغ دل به نورجان برافروخت

سخن خود را آغاز می کنم به نام آنکه به جان آدمی تفکر و خرد ورزی را آموخت و دل را که مانند چراغی است با وجود جان که همانند نوری است برافروخته گردانید

قافیه

آموخت و برافروخت

فعل

آموخت و برافروخت (روشن کرد)

آرایه ها

تشبیه (چراغ دل و نور جان) و تناسب (دل و جان – فکر و جان) و تشخیص (آموختن فکرت به جان)

مفعول

فکرت و چراغ دل
ز فضلش هر دو عالم گشت روشن
ز فیضش خاک آدم گشت گلشن

به واسطه بخشش بیکران خداوند هر دو عالم روشن و منور شد و به واسطه فوران رحمت خداوند خاک سازنده آدم تبدیل به گلشن و باغ گشت

قافیه

روشن و گلشن

نهاد

هر دو عالم – خاک آدم

فعل

گشت – گشت (هر دو ماضی)

آرایه

خاک آدم گلشن شدن کنایه از شاداب شدن و روح گرفتن
جهان جمله فروغ نور حق دان
حق اندر وی ز پیدایی است پنهان

جهان و هرچه در آن وجود دارد همگی فروغی از نور حق تعالی است که خداوند از فرط آشکاری از دیدگان مردم پنهان است

قافیه

دان و پنهان

نهاد

در مصراع اول «تو» که محذوف است و در مصراع دوم «حق»

فعل

دان – است (هر دو مضارع)

آرایه

تضاد (پیدا و پنهان) و تناسب (فروغ و نور)

مفعول

جهان
خرد را نیست تاب نور آن روی
برو از بهر او چشم دگر جوی

آدمی توان و قدرت دیدن روی حضرت حق تعالی را ندارد پس باید برای دیدن جمال حضرت حق به دنبال وسیله یا چشم دیگری گشت

قافیه

روی و جوی

فعل

نیست ، برو ، جوی (هر سه مضارع)

نهاد

جمله ی اول «خرد» و جمله ی دوم و سوم «تو» که محذوف است.

مفعول

تاب نور آن روی – چشم دگر

آرایه

تاب نور روی نداشتن کنایه از ناتوانی و عاجز بودن – چشم دگر جستن کنایه از ظاهر را رها کردن و به دنبال حقیقت رفتن و تناسب (روی و چشم) و تشخیص (خرد را تاب نیست)
در او هرچه به گفتند از کم و بیش
نشانی داده اند از دیده ی خویش

در مورد خداوند چه کم و چه زیاد هرچه گفتند تنها نشان و آدرسی است از آنچه با چشم خود دیده اند

قافیه

بیش و خویش

فعل

بگفتند و داده اند (ماضی)

نهاد

در هر دو جمله «آنها» که محذوف است.

مفعول

در مصراع اول «هرچه» و در مصراع دوم «نشانی»

آرایه

تضاد(کم و بیش)
به نزد آنکه جانش در تجلی است
همه عالم کتاب حق تعالی است

در نزد کسی که جانش محل ظهور اسما الله گشته است تمام این جهان و آنچه که در آن وجود دارد کتاب خداوند است

قافیه

تجلی و حق تعالی

ردیف

است

نهاد

جانش – همه عالم

آرایه

جان در تجلی بودن کنایه از همراه شدن با خداوند است. و تشبیه (عالم به کتاب تشبیه شده است)
شیخ محمود شبستری (گلشن راز)-مثنوی

معرفت آفریدگار

این همه خلق را که شما بینید، بدین چندین بسیاری، این همه را خالقی است که آفریدگار ایشان است و نعمت بر ایشان از وی است. آفریدگار را بباید پرستیدن و بر نعمت او سپاس داری باید کردن. اندیشه کردن اندر کار خالق و مخلوق، روشنایی افزاید اندر دل و غفلت از این و نا اندیشیدن، تاریکی افزاید اندر دل ونادانی، گمراهی است.

این همه آفریده که می بینید و این قدر زیاد است،این همه را آفریننده ای آفرید که خداوند گار است و نعمت های ما از ایشان است.آفریدگار را باید بپرستیم و از نعمت او شکر گذاری و تشکر باید بکنیم. فکر کردن درباره ی کار آفریننده و آفریده شده،روشنایی و نور به دل ها می بخشد و فکر نکردن و نادانی کردن تاریکی به دل ها می دهد و  نتیجه نادانی گمراهی است.

ابوعلی بلعمی، کتاب تاریخ بلعمی

شعر

باد بهاری وزید از طرف مرغزار
باز به گردون رسید، ناله ی هر مرغ زار

باد بهاری از طرف سبزه زار شروع به وزیدن کرد.
باز صدای پرندگان به گوش گردش روزگار رسید.

قافیه

مرغزار و مرغ زار
خیز و غنیمت شمار، جنبش باد ربیع
ناله ی موزون مرغ، بوی خوش لاله زار

بلند شو و از فرصت استفاده کن.
وزیدن باد بهاری،صدای آهنگین پرندگان و بوی خوب گلها.

قافیه

لاله زار
هرگل و برگی که هست، یاد خدا می کند
بلبل و قمری چه خواند؟ یاد خداوندگار

هر چیزی که در دنیا هست. از خداوند یاد میکند.
بلبل و قمری و پرندگان با صدای زیبای خود چه چیزی را یاد آوری کردند؟
یاد خداوند و آفریدگار.

قافیه

خداوندگار
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری ست، معرفت کردگار

انسان عاقل یه هر چیزی حتی گل و برگ هم نگاه می کند.
به شناخت خداوند بیشتر پی میبرد.
و معرفت و مهربانی خداوند مانند دفتری است که ورق هایش هیچ وقت تمام نمی شوند.

قافیه

کردگار
سعدی-غزل
درک مطلب درس دوم


1️⃣ با توجه به متن درس، نظر گروه ایمان چه بود؟
اعضای گروه ایمان بر این باورند که چهار کلمه‌ی خود، خلق، خلقت و خالق به ترتیب به دنبال هم آمده‌اند؛ زیرا ما با شناخت خلق و خلقت،‌ سر‌انجام به خالق همه‌ی اینها ایمان می‌آوریم.
2️⃣ نظر شما درباره‌ی آن چهار واژه چیست؟
به نظر من راه رسیدن هر فرد (خود) به خدا (خالق)، توجه و احترام به خلق و خلقت است. چون آنها آفریده‌های خداوند هستند و بدون توجه به خلق و خلقت نمی‌توان به خالق رسید.
3️⃣ نظر گروه اخلاق را با گروه تفکّر مقایسه و یک شباهت آنها را بیان کنید.
اعضای گروه اخلاق، ریشه‌ی تمام پدیده‌ها را در اخلاق نیکو و رفتار پسندیده می‌دانستند و اعضای گروه تفکر نیز معتقد بودند که نقطه‌ی آفرینش همه‌ی انسانها مانند یکدیگر است. پس می‌توان نتیجه گرفت که اخلاق نیکو و رفتار پسندیده نقطه‌ی آغاز آفرینش همه‌ی انسان‌ها می‌باشد.
4️⃣ شما نظر کدام گروه را می‌پسندید؟ دلیل آن را برای کلاس بازگو کنید.
من فکر می‌کنم نظر گروه اخلاق بهتر است زیرا اخلاق نیکو و رفتار پسندیده می‌تواند حلقه‌ی اتصال خود، حلق، خلقت و خالق باشد.

جواب پرسش های موضوع رفتار نیکان


1️⃣ موضوع اصلی داستان رفتار نیکان چه بود ؟
احترام به پدر و مادر
2️⃣ چرا زبان مرد بند آمده بود؟
چون از دیدن سیمای درخشان و پُر ابهت پیامبر، هیجان‌زده شده بود.
3️⃣ پیامبر درباره‌ ی رفتار با پدر و مادر چه سفارشی فرمودند؟
بر همه واجب است که احترام پدر و مادر خود را نگه دارند و با آنان با فروتنی رفتار کنند.
4️⃣ شعری که در داستان خوانده شد از کیست؟
سعدی

شعر ای مادر عزیز

ای مادرِ عزیز که جانم فدای تو
قربانِ مهربانی و لطف و صفای تو

ای مادر عزیزم، حاضرم جانم را برای تو و مهربانی و بخشش و صمیمیت تو فدا کنم.

هرگز نشد محبّتِ یاران و دوستان
هم پایه محبّت و مهر و وفای تو

هرگز مهر و محبت دوستان و آشنایان، قابل مقایسه با مهر و محبت تو نیست.

مهرت، برون نمی‌رود از سینه‌ام که هست
این سینه خانه تو و این دل، سرای تو

مهر و محبت تو از دلم بیرون نمی‌رود زیرا دل من خانه‌ی توست و در دل من جای داری.

ای مادرِ عزیز که جان داده‌ای مرا
سهل است اگر که جان دهم اکنون به پای تو

ای مادر عزیزم که به من جان داده‌ای و من را به دنیا آورده‌ای، برایم کاری ندارد که همین الان جانم را فدای تو کنم.

خشنودی تو مایه‌ی خشنودی من است
زیرا بُوَد رضای خدا در رضای تو

رضایت و خوشحالی تو مایه‌ی خوشحالی من هم هست زیرا اگر تو از من راضی باشی، خداوند هم از من خشنود و راضی خواهد بود.

گر بود اختیارِ جهانی به دست من
می‌ریختم تمام جهان را به پای تو

اگر اختیار دنیا در دست من بود، همه را تقدیم تو می‌کردم.

ابوالقاسم حالت_غزل
جواب سوالات خوانش و فهم صفحه ۱۹

1️⃣ در مصراع می‌ریختم تمام جهان را به پای تو، «تو» به چه کسی اشاره دارد؟
مادر
2️⃣ بیت مهرت برون نمی‌رود از سینه‌ام که هست این خانه خانه‌ی تو و این دل سرای تو چگونه خوانده می‌شود؛ چرا؟
این بیت را می‌توان با لحن احساسی و عاطفی خواند زیرا احساسات شاعر نسبت به مادر را بیان می‌کند.

جواب سوالات درک و دریافت صفحه ۲۳ فارسی


1️⃣ پیرزن‌ در‌ کجا‌ زندگی‌ می‌کرد؟
در باغی نزدیک شهر زندگی می‌کرد.
2️⃣ تفاوت‌های ‌کلاغ ‌و ‌هدهد ‌را‌ بیان ‌کنید.
هدهد پرنده ای زیبا و خوش آواز است اما کلاغ نه زیباست و نه خوش‌آواز نیست. همچنین در ادبیات، هدهد یه عنوان قاصد و خبر رسان خوبی‌ها شناخته می‌شود در صورتیکه کلاغ نشانه‌ی شومی و بد‌خبری است.
3️⃣ با‌ توجه ‌به‌ متن‌ درس،‌ پیرزن‌ چه ‌ویژگی‌هایی ‌داشت؟
پیرزن: مهربان، زیرک و با تجربه بود.
4️⃣ به‌ نظر ‌شما‌ چرا‌ بعضی ‌از ‌افراد‌ زود‌ به‌ دام ‌می‌افتند؟
چون احساس زرنگی می‌کنند و به عقل و هوش خودشان مغرور می‌شوند. همین باعث می‌شود غافل شوند و به دام بیفتند.
5️⃣ از ‌این ‌داستان‌ چه ‌فهمیدید؟
فهمیدیم که باید مسئولیت‌پذیر باشیم و برای کارهای اشتباهی که انجام می‌دهیم نباید قسمت و سرنوشت را مقصر بدانیم و اینکه طمع زیاد و مغرور بودن انسان را گرفتار می‌کند

جواب درک مطلب صفحه ۲۹ فارسی ششم


1️⃣ با توجه به متن درس، پادشاه چه ویژگی‌هایی داشت؟
پادشاه به عاقبت کارها فکر نمی‌کرد و در کارها عجله می‌کرد. او وقتی خشمگین می‌شد نمی‌توانست خشم خود را کنترل کند.
2️⃣ به نظر شما چه شرایطی برای تصمیم‌گیری لازم است؟
یکی از مهمترین کارهایی که پیش از تصمیم‌گیری باید انجام داد مشورت کردن با افراد آگاه است. همچنین در زمان تصمیم گیری نباید خشمگین باشیم و باید در آرامش کامل باشیم.
3️⃣ باز از کجا می‌دانست که آب زهرآلود است؟
باز هنگام پرواز دیده بود که اژدهایی بر لب چشمه مرده و حرارت آفتاب در وی اثر کرده است و آب دهان زهرآلودش با آب چشمه مخلوط می‌شود.

شعر سخن

با اینکه سخن به لطف آب است
کم گفتن هر سخن، صواب است

هرچند سخن گفتن، مانند آب لطیف است اما کار درست آن است که هر سخنی کم گفته شود.

آرایه

تشبیه (سخن مانند آب لطیف است)
آب ارچه همه زلال خیزد
از خوردن پر، ملال خیزد

اگرچه آب زلال و پاک است اما اگر بیش از حد آب بنوشی، باعث بیماری و رنج انسان می‌شود.

کم گوی و گزیده گوی، چون دُر
تا ز اندک تو، جهان شود پُر

مختصر و مفید حرف بزن تا حرف‌های تو ارزشمند باشد و همه مردم دنیا آن را گوش کنند (مانند مروارید که کمیاب است و به همین دلیل ارزشمند است)

آرایه

تشبیه (سخن اندک به مروارید تشبیه شده است)

آرایه

تضاد (اندک و پر)
لاف از سخن چو دُر توان زد
آن خشت بود که پر توان زد

با سخنانی که مثل مروارید کمیاب و با ارزش هستند، می‌توان فخر فروخت و افتخار کرد، نه سخنانی که مثل خشت فراوان و بی‌ارزش هستند.

آرایه

تشبیه (سخن کم به دُر تشبیه شده است)

آرایه

تضاد (خِشت و دُر)
یک دسته گلِ دِماغ پرور
از خرمن صد گیاه، بهتر

یک دسته‌ی گلِ خوشبو از صد دسته گیاه بهتر است.

آرایه

تضاد (یک و صد)
نظامی گنجوی
خوانش و فهم درس سوم فارسی ششم


1️⃣ منظور از بیت کم گوی و گزیده گوی چون دُر تا ز اندک تو جهان شود پُر چیست ؟
منظور این است که باید کمتر حرف بزنیم تا دیگران سخنان ما را ارزشمند بدانند و آن را جمع آوری کرده و حفظ کنند، درست مانند  مروارید که به عادت کمیاب بودن، ارزشمند و گرانبهاست و همه به دنبال جمع‌آوری و نگهداری آن هستند.
2️⃣ با توجه به نشانه‌گذاری‌ها بیت زیر را بخوانید. به نظر شما خواندن کدام یک صحیح است؟ با دلیل بیان کنید.
لاف از سخن، چو در توان زد                آن خشت بود که، پر توان زد
لاف از سخن چو در، توان زد                آن خشت بود که پر، توان زد
دومی صحیح است چون عبارتِ “چو در” صفت است و کلمه‎ی “سخن” موصوف است و میان موصوف و صفت علامت ویرگول (،) قرار نمی‌گیرد.

جواب درک مطلب صفحه ۳۴ فارسی ششم

 1️⃣ مقصود از آوا های دلنشین و نغمه های مهربانی چیست؟
آواهای دلنشین یعنی صدا و آهنگ‌هایی که بر دل می‌نشینند و مقصود از نغمه‌های مهربانی همان اشعار و متون زیبای ادبیات فارسی می‌باشد.
 2️⃣ چرا زبان موجودی زنده معرفی شده است؟
هر زبان فراز و فرود ها و داستانی طولانی دارد و در طول زمان می‌تواند بر سایر زبان‌ها تأثیر گذاشته و یا تأثیر بپذیرد و دستخوش تغییراتی بشود. عمر زبان حتی از عمر انسان ها بیشتر است و البته اگر از آن حفظ و نگهداری نشود می‌تواند منجر به مرگ زبان می‌شود. پس زبان، موجودی زنده است.
 3️⃣ شما چه راه هایی را برای نگاهبانی از زبان فارسی پیشنهاد می کنید؟
به کار نبردن واژه‌های زبان‌های بیگانه مانند عربی و انگلیسی به خصوص واژه هایی که هنوز در زبان پارسی جا نیفتاده‌اند و فراوان نشده‌اند. برای نمونه من در همین یک بند نوشته، از واژه‌های پارسی به جای واژه‌های عربی بهره بردم.
4️⃣ به نظر شما، زبان فارسی چه نقشی در وحدت و یکپارچگی ملت ایران دارد؟
ایران خانه‌ی ماست و زبان ملّی و رسمیِ آن یعنی فارسی، عاملِ پیوستگی و اتحاد همه‌ی اعضایِ این خانه‌ است. وقتی اعضای خانواده به گویش‌ها و لهجه‌های هم که همان اقوام مختلف ایران هستند احترام بگذارند و در حفظ آن تلاش کنند در واقع گامی به سوی حفظ وحدت و یکپارچگی ملت ایران برداشته اند.

معنی شعر حکایت علم و عمل

معنی بیت اول:

هر چه درس بخوانی اما به آن عمل نکنی باز هم نادان هستی.

معنی بیت دوم:

مانند حیوانی که با آن کتاب حمل می‌کنند؛ که نه پژوهشگر است و نه دانشمند.

معنی بیت سوم:

آن حیوان خبر ندارد که بر روی او هیزم قرار داده ای یا کتاب.


به طور کلی مفهوم این شعر این است که کتابی که فقط خوانده می‌شود بدون اینکه از آن استفاده شود و در زندگی به کار گرفته شود، مانند هیزم بی ارزش است اما اگر کسی آن را یاد بگیرد و به آن عمل کند آن موقع ارزشمند است.

جواب صفحه ۳۶ فارسی ششم ابتدایی

از نظر سعدی، دانشمند واقعی کیست؟


دانشمند واقعی کسی است که به آموخته‌های خود عمل می‌کند.

اشعاری از شاهنامه

خروشید و جوشید و بَرکَند خاک
ز سُمّش زمین شد همه، چاک چاک

رخش (اسب رستم) شیهه کشید و با عصبانیت و به نشانه‌ی یورش، سُمّ خود را بر زمین کوبید تا جایی‌که زمین زیر پایش کنده شد و خاک بلند شد.

بزد تیغ و بنداخت از بَر، سرش
فرو ریخت چون رود، خون از بَرَش

سرِ اژدها را بُرید؛ خون مانند رود از تن اژدها جاری شد.

بینداخت چون باد، خَمِّ کمند
سر جادو آورد ناگه به بند

با سرعت زیاد مثل باد، پیچ طناب را به سمت جادوگر انداخت و وی را اسیر کرد.

میانش به خنجر به دو نیم کرد
دل جادوان زو پُر از بیم کرد

با خنجر، کمرِ جادوگر را نصف کرد؛ با این حرکت، سایر جادوگران به وحشت افتادند.

چو رستم بدیدش، برانگیخت اسب
بدو تاخت مانند آذر گشسب

هنگامی که رستم او را دید، سوار اسبش شد و با سرعت همانند آتش جهنده به سوی او دوید.

سر و گوش بگرفت و یالش دلیر
سر از تن، بکندش به کردار شیر

سر و گوش و یالش را شجاعانه گرفت و مانند شیر سرش را از تنش جدا کرد.

ز بهر نیایش، سر و تن بشُست
یکی پاک جایِ پرستش بجُست

برای نیایش و عبادت سر و تن خودش را شست و به دنبال جایی تمیز برای این کار گَشت.

از آن پس نهاد از برِ خاک، سر
چنین گفت کای داورِ دادگر !

سپس سرش را روی خاک گذاشت (سجده کرد) و گفت: ای پروردگارِ عادل!

زِ هَر بد، تویی بندگان را پناه
تو دادی مرا، گُردی و دستگاه

تو برای بندگان در برابر هر بدی و آسیبی سرپناه هستی و تو به من قدرت پهلوانی و شکوه و عضمت دادی.

حماسه سرای ایرانی فردوسی-مثنوی
جواب درک مطلب صفحه ۴۱ فارسی ششم

1️⃣ منظور از عبارت زیر، چیست؟
از هفت خان گذشتن
یعنی از پسِ یک کارِ سخت و دشوار بر آمدن. کسی که به سلامت از سختی های مختلف عبور کند و به موفقیت برسد به او می‌گویند: از هفت خان گذشتی.
2️⃣ رستم در هفت خان چه مراحلی را پشت سر می‌گذارد؟
خان اول: نبرد رخش با شیر
خان دوم: گذر از بیابان و گرفتار شدن در آن
خان سوم: نبرد با اژدها
خان چهارم: نبرد با جادوگران
خان پنجم: نبرد با دیوِ اولاد
خان ششم: نبرد با دیوِ ارژنگ
خان هفتم: نبرد با دیوِ سپید
3️⃣ به نظر شما چه نیرویی باعث شد رستم بتواند هفت خان را با موفقیت پشت سر بگذارد؟
قدرت زیاد و نترسیدن از مشکلات

جواب سوالات درک و دریافت صفحه ۴۸

 1️⃣ یونس و مهدی چه تفاوت‌ها و چه شباهت‌هایی با هم داشتند؟
شباهت های یونس و مهدی این بود که هر دو پسر بودند و اصالتاً شیرازی بودند و به تبریز آمده بودند و دانش آموز یک کلاس شده بودند.
تفاوت‌های آنها این بود که  یونس تازه به تبریز آمده بود اما مهدی از چند سال پیش به تبریز آمده بود. مهدی ترکی بلد بود اما یونس بلد نبود. تفاوت دیگر اینکه یونس درسش خوب بود اما مهدی درسش ضعیف بود. 
2️⃣ اگر شما به جای یونس بودید در برابر پیشنهاد مهدی چه می‌کردید؟
من پیشنهاد مهدی را قبول نمی‌کردم و از مدرسه فرار نمی‌کردم بلکه سعی می‌کردم او را هم منصرف کنم.
3️⃣ به نظر شما چه عاملی باعث برگشت یونس به مدرسه شد؟
 دوستانش او را به مدرسه بردند اما با رفتار خوب و مهربانی معلم از فرار خود پشیمان شد و با علاقه در مدرسه ماندگار شد.
4️⃣ با توجه به متن، جمله‌ها را به ترتیب رویدادها شماره گذاری کنید:
جمله ها به صورت مرتب شده:
یونس تازه از شیراز به تبریز آمده بود.
زبان آنها را نمی‌دانست.
مهدی به درس خواندن علاقه ی زیادی نداشت.
معلم از او خواست به مهدی کمک کند تا درس‌هایش را بهتر یاد بگیرد.
آنها چند روزی به مدرسه نرفتند.
تا اینکه یک روز هم کلاس یها یونس را به مدرسه برگرداندند.
معلّم گفت: نتیجه‌ی به مدرسه نیامدن، عقب ماندن از هم کلاسی هاست.
یونس تصمیم گرفت مهدی را نیز به مدرسه بازگرداند.

جواب سوالات کارگاه درس پژوهی صفحه ۴۸

 1️⃣  با مراجعه به کتابخانه داستان دیگری از شاهنامه‌ی فردوسی انتخاب و شخصیت های آن را مشخص کنید.

نام داستان: رستم و سهراب
داستان رستم و سهراب، مرگ سهراب جوان را به تصویر می‌کشد که بر اثر جنگ با رستم (پدرش) کشته می‌شود.
برخی شخصیت‌های داستان رستم و سهراب:
رستم
سهراب
تهمینه: همسر رستم و مادر سهراب
کیکاووس: پادشاه ایران
افراسیاب: پادشاه توران
رخش: اسب رستم

جواب صفحه ۴۸ فارسی ششم – شاهنامه فردوسی
2️⃣ به نظر شما انسان دانا چه ویژگی‌هایی دارد؟ در گروه درباره‌ی آن گفتگو و فهرستی از این ویژگی‌ها تهیه کنید.
مهربان و خوش اخلاق است.
دروغ نمی‌گوید.
پیش از تصمیم‌گیری، فکر و مشورت می‌کند و..
3️⃣ از متن های این فصل چند جمله را انتخاب و سپس نهاد و فعل آنها را مشخص کنید.
من هم مانند شما موجودی زنده هستم. (نهاد: من – فعل: هستم)
دو کَس رنج بیهوده بردند. (نهاد: دو کَس – فعل: بردند)

شعر ای وطن

ای سلامم، ای سرودم

(ای وطن) تو سلام من و سرود من هستی

ای نگهبان وجودم

نگهبانِ وجود من هستی

ای غمم تو، شادی‌ام تو

تو غم و شادی من هستی

مایه‌ی آزادی‌ام تو …

تو سبب آزادی من هستی

ای وطن!

ای دلیل زنده بودن

(ای وطن) تو دلیل زنده بودن من هستی

ای سرودی صادقانه

تو یک ترانه‌ی صادقانه هستی

ای دلیل زنده ماندن

تو دلیل زنده ماندن من هستی

جان‌پناهی جاودانه … 

تو پناهگاه همیشگی من هستی

ای وطن!

همچو رویش در بهاران

(ای وطن) تو مثل روییدنِ گل‌ها و گیاهان در فصل بهار هستی

همچو جان در هر بدن

و مثل روح در هر بدن هستی

مثل بوی عطر گلها

 تو مثل بوی خوش گل‌ها هستی

مثل سبزی چمن …

تو مثل سبزی چمن هستی

ای وطن!

نادر ابراهیمی_قالب نیمایی(شعرآزاد)
جواب درک مطلب صفحه ۵۲ فارسی ششم

1️⃣ شاعر در این شعر، وطن را به چه چیزهایی مانند کرده است؟
رویش در بهاران
جان در هر بدن
بوی عطر گل‌ها
سبزی چمن
راز شعر حافظ
آواز قناری
یاد خوش‌ترین‌ها
باران بهاری
غم در مرگ مادر
کوه غُصّه‌ها
سربازان عاشق
قهرمان قِصّه‌ها
آواز بلند
خاک
 2️⃣ وطن چگونه می‌تواند نگهبان وجود ما باشد؟
مانند خانه‌ای امن از وجودِ ما نگهبانی می‌کند. وطن به ما امنیت، فرهنگ، آسایش وهویت می‌بخشد.
 3️⃣ شما وطن را به چه چیزهایی مانند می‌کنید؟
وطن را می‌توان به مادر، عشق، دریا و… تشبیه کرد. 

جواب سوالات قصه ی حماسه ی هرمز صفحه 52

داستان حماسه هرمز با چه واقعه ای شروع می شود ؟
حمله‌ی لشکر مغول
شخصیت اصلی داستان حماسه هرمز که بود و چند پسر داشت ؟
شخصیت اصلی این داستان، هرمز بود که دهقانی شجاع بود و 3 پسر جوان داشت.
اولین سواری که به کلبه نزدیک شد که بود ؟
دیده‌بان شهر
لشکریان مغول چه زمانی به کلبه رسیدند ؟
هنگام غروب
نام فرمانده ‌ی مغولان چه بود؟
قاجان
مغولان برای بیرون کشیدن پیرمرد و پسرانش از کلبه به چه کاری دست زدند ؟
کلبه را آتش زدند.
 پیرمرد در آخرین لحظه ‌ی زندگی چه گفت ؟
پیروز باد ایران

نمونه درس آزاد فارسی ششم فرهنگ بومی 1

✅ عنوان درس ازاد فارسی ششم در مورد فرهنگ بومی

معلمی که شنا بلد نبود اما شناگر قلب ها شد

✅ متن درس ازاد فارسی ششم در مورد فرهنگ بومی

ادهم مظفری در تاريخ پنجم شهريورماه 1353 شمسی در خانواده‌ای مذهبی در روستاي پشته از توابع کامياران به دنيا آمد. ادهم مظفری کودکی را در ميان کانون گرم و صميمی خانواده سپری نمود و به سن شش سالگی رسيد. سن فرارسيدن تحصيل و مدرسه، پدر که دوستدار تحصيل فرزندش بود او را به شهرستان کامياران فرستاد تا بتواند به مدرسه برود. محيط شهر برای کودکی همچون ادهم غريب بود، اما وی با استعداد و لياقتی که داشت خيلی زود خود را در مدرسه ميان معلمان و همكلاسی‌هايش جا انداخت. ادهم توانست مقاطع ابتدايی و راهنمايی را با کسب بهترين نمرات سپری نموده و به دبيرستان راه يابد و در رشته‌ی رياضی و فيزيک در دبيرستان شهيد غفاری کامياران به ادامه‌ی تحصيل بپردازد. در سال دوم دبيرستان بنا به علاقه‌ی قلبی که به شغل شريف معلمی داشت و دريافته بود که زادگاهش به او نياز دارد با شرکت در آزمون ورودی دانشسرا طرح دو ساله در خردادماه ۱۳۷۱ با نمره‌ی عالی پذيرفته و در دانشسرای سنندج ثبت نام نمود و در سال ۱۳۷۳ با کارنامه‌ای درخشان فارغ‌التحصيل شده و به جمع معلمان شهرستان کامياران پيوست. وی با شور و اشتياق فراوان شروع به کار نمود. در سال تحصلی ۷۴ – ۷۳ در روستای درويان سفلی در سال تحصيلی ۷۵ – ۷۴ در روستای ورمهنگ، در سال تحصيلی ۷۶ – ۷۵ در روستای پشاباد و در سال تحصيلی ۷۷ – ۷۶ در روستای الک از توابع کامياران مشغول به امر مقدس تدريس شد. چهارشنبه سوری است. ۲۷/ ۱۲/ ۱۳۷۶ ادهم صبح زود از منزل خارج می‌شود تا به آخرين ديدار با شاگردانش برود، او از اول صبح به قصد خداحافظی رفته بود با شاگردانش، با ما و با همه. اما غافل از اينکه او از لحظه‌ی خداحافظی خود را به ما شناساند و ما تازه با او آشنا شديم و هرگز پيمان آشنايی را با جدايی عوض نخواهيم کرد. چهارشنبه سوری امسال برخلاف سال‌های گذشته در ديار ما چهارشنبه‌ی سياهی بود؛ هوا طوفانی بود. ساینس هاب، باران و برف هم از ديشب شروع به باريدن کرده بود. رودخانه‌ی کام صدای عجيبی داشت. رودخانه‌ی کام به خود جرئت داده بود کام برف و باران را برآورده نمايد. رودخانه به تعداد شاگردان مدرسه تماشاچی داشت اما هيچکدام را نمی‌پسنديد. به دنبال ميهمان خود می‌گشت. رودخانه بهانه‌ی لازم را پيدا کرد و آن بوئيدن يكی از گل‌های مدرسه، دانش‌آموز شهين فريدی بود. او خوب می‌دانست که باغبان براي نجات گل خواهد آمد. همين که گل به روی آب افتاد گل‌های ديگر با فرياد و همهمه باغبان را صدا کردند. آب طغيانگر، گل را نزديک ۷۰ متر با خود برده بود اما او خوب میدانست که گل ته آب نمیرود چون هنوز بسيار سبک است و سال‌ها تا درخت شدن فاصله دارد. ادهم خود را در آب انداخت و همچون غواصی شناگر شاگردش را به روی تنه‌ی درختی انداخت و او را از مرگ حتمی نجات داد. ادهم بارها گفته بود که در طول عمرش شنا نكرده و از آب خيلی می‌ترسد. اما اينبار ادهم چيزی ديگر بود؛ انگار که سال‌های سال است با آب مونس است. آب از ترس او صدايش را بلندتر کرده بود. همه‌ی مردم در تلاش بودند که ادهم را نجات دهند. ادهم هيچ سر و صدايی نمیکرد، حتی يكبار هم نگفت مرا نجات دهيد. تنها می‌گفت: «مردم من چيزيم نيست، شهين چه شد؟» چندين بار اين جمله را تكرار کرد و با جريان سرد و بی‌رحم آب همسفر گشت و برای هميشه به خاطره‌ها پيوست. ای دوست، ای انسان، ای معلم ای كاش می‌دانستم که در آن لحظه‌ای که ميهمان آب بودی و تا سينه در آب غلتيده بودی چه در قلبت می‌گذشت. آری تو اسطوره شدی. آری! او همان دستانی را تكان داد که انسانی را نجات داده بود و اين جملات را برای دستان خود زمزمه می‌کرد: «اميدوارم که از من راضی باشيد. با شما بر تخته‌ی کلاس درس انسانيت را نوشتم، خواندم و نوشتم که آری من انسانم.» آری! آب و ميهمان بزرگش بار سفر بستند. ادهم ۲۳ سال عمر نكرد. تنها سه روز زندگی کرد و بقيه را فقط زيست، اما بايد طول هر روز زندگی او را بی‌نهايت نوشت. مردم می‌دانند که نام و ياد ادهم تا انسانيت باشد زنده خواهد ماند. او درس ايثار و فداکاری را از همان کودکی در دامن پاک خانواده در روستای بی‌آلايش پشته آموخته بود و نام او همچون شاهو سربلند و استوار، پابرجا خواهد ماند. زيرا در دامن او بزرگ شده بود. وی از شاهو زيبايی و استواری زندگی را فراگرفته بود. وی با شاهو پيمان بسته بود که قلّه‌ای شود مرتفع‌تر و زيباتر از او و اين پيمان ناگسستنی است تا زمانی‌که شاهو پابرجاست.

ادهم مظفری معلمی که معلمانه زيست يادش گرامی باد.
درک مطلب درس هفتم صفحه ۵۵ فارسی ششم ابتدایی

1️⃣ چرا ادهم مظفری شغل معلمی را انتخاب کرد؟ به خاطرِ علاقه‌ی قلبی که به معلمی داشت و دريافته بود که زادگاهش به او نياز دارد.

 2️⃣ منظور از عنوان درس چيست؟ ادهم مظفری تابحال شنا نکرده بود اما با انسانیتی که برای نجات جان شهین به خرج داد، خود را در قلبِ همه‌ی انسان‌ها جا کرد و اسمش جاودانه شد.

3️⃣ ادهم زمانی که ميان آب می‌غلتيد چه جمله‌ای را تكرار می‌كرد؟ مردم من چيزيم نيست، شهين چه شد؟

معنی شعر همه از خاک پاک ایرانیم

ما که اطفالِ این دبستانیم
همه از خاکِ پاکِ ایرانیم

ما که کودکان این دبستان هستیم؛ همگی پرورش یافته‌ی خاک پاک کشور ایران هستیم.

همه با هم برادرِ  وطنیم
مهربان، همچو جسم با جانیم

همه‌ی ما در این وطن مثل برادر هستیم، و همانطور که جسم با جان مهربان است ما هم با وطن مهربان هستیم.

اشرف و اَنجَبِ  تمامِ مِلَل
یادگارِ قدیمِ دورانیم

ما شریف‌ترین و نجیب‌ترین مردم از بین تمام ملت‌ها هستیم و از دوران کهن به یادگار مانده‌ایم.

وطن ما به جای  مادر  ماست
ما گروه  وطن پرستانیم

وطن برای ما مثل مادرِ ما می‌باشد و ما از وطن خود مثل مادرمان نگهبانی می‌کنیم.

شُکر داریم کز طفولیت
درسِ  حُبّ الوطن، همی خوانیم

از خداوند سپاس‌گذار هستیم که از زمان کودکی، همواره درس وطن دوستی خوانده‌ایم.

چون که حُبِّ وطن، زِ ایمان است
ما یقیناً ز اهلِ ایمانیم

به این دلیل که دوست داشتنِ وطن، نشانه‌ی ایمان است؛ قطعاً ما با ایمان هستیم.

گر رسد دشمنی برای وطن
جان و دل، رایگان بیفشانیم

اگر دشمنی به وطن ما حمله کند، جان و دل خود را از صمیم قلب در راه دفاع از ایران فدا می‌کنیم.

ایرج میرزا
جواب خوانش و فهم صفحه ۵۷ فارسی ششم

1️⃣ در بیت گر رسد دشمنی برای وطن جان و دل رایگان بیفشانیم واژه ی دشمنی با چه آهنگی خوانده می شود ؟ چرا ؟ با آهنگ حماسی خوانده می‌شود زیرا این شعر در وصف ایران سروده شده است و قصد دارد تا احساسات وطن دوستانه‌ی مخاطبان را برانگیخته کند. بنابراین واژه ی دشمن با آهنگ حماسی و لحنی تنفرآمیز خوانده می‌شود.

2️⃣ چرا در بیت سوم عنوان شده است که «یادگار قدیم دورانیم»؟ زیرا کشور ایران دارای تاریخِ پربار و کُهَن و تمدن بیش از 2500 ساله است.

آزمون نیمسال اول

معنی شعر صفحه ۵۹ درس هشتم دریاقُلی فارسی ششم

دریاقلی! رکاب بزن، یا علی بگو

چشم انتظارِ همّت تو، دین و میهن است
ای دریا قلی رکاب بزن و یا علی بگو (از حضرت علی کمک بگیر و مصمم‌تر بشو). دین اسلام و کشور ایران، منتظر اراده‌ی قوی تو می‌باشند.

فردا اگر درنگ کنی، کوچه‌های شهر 

میدانِ جنگ تن به تن و تانک با تن است
اگر عجله نکنی و دیر برسی، فردا کوچه‌های شهر، میدان جنگِ تن به تن و تانک با انسان می‌شود.

از راه اگر بمانی و روشن شود هوا

تکلیف شهر خاطره‌های تو، روشن است
اگر در مسیر توقف کنی تا هوا روشن شود، شهرِ خاطره‌های تو ویران حواهد شد.

دریا قُلی! به وسعتِ دریاست نام تو

تاریخ در تلفّظِ نامِ تو اَلکَن است
دریاقلی، اسم تو به بزرگیِ دریاست؛ اسم تو آنقدر بزرگ است که حتب تاریخ نیز هنگام به زبان آوردن اسمت، به لکنت می‌افتد.

جواب سوالات درک مطلب های صفحه ۶۰ فارسی ششم درس هشتم

1️⃣ منظور از مصراع چشم انتظار همت تو دین و میهن است چیست ؟

یعنی دین و میهن، منتظرِ اراده‌ی قوی و پولادین تو هستند و اگر مکث کنی، به اسلام و ایران آسیب وارد خواهد شد.

2️⃣ به نظر شما میان کار آرش با دریاقلی چه شباهتی هست ؟

هم آرش و هم دریاقلی، جان خویش را برای دفاع از میهن در برابر دشمن فدا کردند.

3️⃣ چرا دریاقلی توانست چنان کار بزرگی انجام دهد ؟

زیرا دریا قلی ترس و تردید به خود راه نداد و تصمیم گرفت تا به جای خودش و خانواده‌اش، میهنش را نجات بدهد. 

4️⃣ اگر به جای دریاقلی بودید چگونه رزمندگان را از وجود دشمن آگاه می کردید ؟

من هم مانند دریاقلی سوار بر دوچرخه شده و فورا خودم را به شهر می‌رساندم تا با فریادهایم رزمندگان را از وجود دشمن باخبر سازم.

دانش زبانی درس هشتم فارسی ششم دبستان

توجه به نشانه‌های نگارشی به خواندن بهتر و درک معنی و مفهوم متن، کمک می‌کند. منظور از نشانه‌ های نگارشی به کاربردن علامت‌ها و نشانه هایی است که خواندن و در نتیجه فهم مطالب را آسان می‌کند.

چند نمونه از نشانه‌های پر کاربرد عبارت است از:

  1. نقطه (.): علامتی است که توقف در خواندن را نشان می‌دهد و در پایان جمله می‌آید.
  2. ویرگول یا درنگ نما (،): نشانه‌ای برای درنگ کوتاه است که میان عبارت‌ها یا جمله‌ها و برای جدا کردن کلمه یا عبارت توضیحی یا جدا کردن اسم‌های اشخاص و … به کار می‌رود.
  3. دو نقطه (:): پیش از نقل قول مستقیم، هنگام توضیح دادن، شمردن اجزای یک چیز و هنگام معنی کردن کلمه به کار می‌رود.
  4. علامت سؤال (؟): در پایان جمله‌های پرسشی یا برای نشان دادن شک و تردید یا ریشخند و … به کار می‌رود.
  5. نشانه‌ی بیان عاطفه یا تعجّب (!): در پایان جملات تعجبی و جمله‌هایی به کار می‌رود که یکی از حالات عاطفی مثل آفرین، تأکید، افسوس، آرزو، دعا، ندا و … در جمله باشد.

معنی شعر بخوان و بیندیش تندگویان فارسی ششم

دلا دیدی آن عاشقان را ؟

یعنی…ای دل، آیا آن عاشقان را دیدی؟

جهانی، رهایی در آوازشان بود

یعنی…در آواز آنها، به اندازه ی یک جهان، آزادی و رهایی وجود داشت

و در بند، حتّی

یعنی…و حتی هنگامی که اسیر بودند

قفس، شرمگین از شکوفاییِ شوقِ پروازشان بود!

یعنی…زندان هم از برانیگخته شدنِ آرزویِ پروازِ آنها خجالت زده بود.

جواب درک و دریافت صفحه ۶۴ درس تندگویان فارسی ششم

1️⃣ به نظر شما چرا اسیران جنگی در دوران دفاع مقدس آزاده یا آزادگان نامیده شده اند ؟

زیرا آنها رزمندگانی بوده اند که از بند اسارت، آزاد شدند.

2️⃣ در این متن به کدام یک از داستان های قرآنی اشاره شده است؟ ارتباط آن را با این متن توضیح دهید.

متن تندگویان بخوان و بیندیش به داستان قرآنیِ یوسف پیامبر اشاره دارد. یوسف پبامبر سالهای طولانی از خانه‌ی پدرش دور مانده بود و نهایتاً به زادگاهش برگشت و پدرش را دید. مثل داستان شهید تندگویان که او هم سالها در بندِ رژیم بعثی عراق اسیر بود و نهایتاً پس از شهادت، پیکر پاکش به ایران بازگشت و در خاک وطن دفن شد.
معنی کلمات دریا قلی فارسی ششم
الکن :

کسی که زبانش به هنگام صحبت گیر می‌کند (لکنت زبان)

اوراق فروشی :

مکانی که در آن، پاره‌های اتومبیل یا وسایل دیگر فروخته می‌شود.

بعثی :

نیروهای ارتش عراق در زمان صدام

بی‌درنگ :

فوری و بدون توقف

جان فشانی :

فدا کردن جان

ریشخند کردن :

مسخره کردن

مدافعان :

جمع مدافع، دفاع کنندگان

معنی کلمات درس تندگویان فارسی ششم
اقدامات :

جمع اقدام، کارها

اُسَرا :

جمع اسیر

تأمین کردن :

فراهم‌کردن

تحقّق :

درست شدن، به حقیقت پیوستن

دژخیمان :

دشمنان

ساعی :

سعی‌کننده، کوشا

شرمگین :

خجالت‌زده

مُتدیّن :

دیندار

هم خانواده درس 8 فارسی ششم
  • بعثی: بعث، بعثت، باعث
  • مدافعان: مدافع، دفاع، دافعه، دفع
  • اوراق: ورق، ورقه، ورقات
  • هدف: اهداف، مستهدف، هادف
  • تصمیم: مصمّم، تصمیمات، صمیمی، صمیمیّت
  • شهید: شاهد، مشهود، مشاهده، شهادت
  • سقوط: سقط، ساقط، اِسقاط
  • اشغال: مشغول، شغل، اشتغال
  • محاصره: حصر، محصور، حصار
متضاد درس هشتم دریا قلی فارسی ششم

مدافعان ≠ مهاجمان

شرمگین ≠ سربلند

بسیاری ≠ اندکی

نجات ≠ گمراهی

هوشیاری ≠ غفلت

فداکاری ≠ خودخواهی

بیگانگان ≠ دوستان

زنده ≠ مرده

جنگ ≠ صلح

خردسال ≠ پیر

وابسته ≠ مستقل